● خواهر ...
این گوگل چرا فقط به فعالا داره جی میل می ده ؟
اومدم واست یه یادداشت پست کردم ببینم جی میل می ده یا نه ...
خواهر بزرگه .




........................................................................................



● از این بیت حافظ خیلی خوشم میاد

آخر به چه گویم هست از خود خبرم چون نیست
وز بهر چه گویم نیست با وی نظرم چون هست

خودمونیما حافظ هم خیلی کرم داشته ها! بیچاره شاخه نبات چی کشیده از دست اون دل زیبای حافظ !!

اونیکه اوضاع احوالش مثل حافظ کرمکی شده : سعیده




........................................................................................



● اول یه سر به بلاگ مریم بزنین تا بفهمین من چه شکلیم ! بعداً بلاگمو بهتر می خونین !!

من همیشه به ازدواج به عنوان یه کار بیخود و مزخرف و ملالت آور نگاه میکردم . همیشه فکر میکردم ازدواج یعنی یکنواختی ، یعنی کسالت ... و متاسفانه هنوز هم این احساس را دارم . همیشه نگرانم از روزی که از کارم پشیمونم بشم . همیشه نگرانم از اینکه زندگیم خالی از هیجان بشه ...
نمی دونم شاید ازدواجهای ما با این رسم و رسومات مسخره انقدر قضیه رو کسالت بار میکنه .
من الآن به چشم خیلی ها دختر بیخودی هستم که عروسی نمی خوام بگیرم . چمیدونم از این رسومات مسخره بنداندازون و حنا بندون و چیز بندون و فلان کندنون !! حالم به هم میخوره . یه جشن مختصر عقد گرفتیم که به نظرم بدترین و اعصاب خورد کن ترین روز زندگیم بود ...
بعد از یه روز پر استرس خواستگاری 124 تا سکه شد مهریه ام . که به نظر خیلی ها عجیب اومد . خیلی ها گفتن واه واه چه کم !
بعد هم یه جشن کوچیک و حالا هم که هیچی ... اصلاً فراموش شد که من شدم عضو جدید یه خانواده... چون من دختر نجیبی نبودم که قبل از ازدواج موهای صورتمو تمیز میکردم ! در نتیجه لیاقت گرفتن مراسم بنداندازون رو نداشتم ! ( می تونین تصور کنین دارم چه غصه ای می خورم !!! ) چون من دختر نجیبی نبودم که قبل از ازدواج همسرمو می شناختم ! و مثل دخترهای نجیب دیگه منتظر نشده بودم تا یه خواستگارغریبه از هوا بیاد و منو ببره در نتیجه لیاقت گرفتن یه مراسم کاملاً سنتی رو نداشتم !( منو تصور کنین که نشستم دارم موهامو میکنم که چرا چهل نفر راه نیافتادن منو ببرن بازار برام لباس زیر بخرن !!) حالا هم که شدم نانجیب تر از قبل چون اونجوری که دلم بخواد لباس می پوشم ! ( وا ، خاک عالم مگه زن شوهردار مانتو کوتاه میپوشه؟!! )
خوب با همه این تفاصیل باید بفهمین که یه دختر نا نجیبو که پاگشا نمیکنن ! یه دختر نانجیبو حتی زنگ نمیزنن حالشو بپرسن !

از وقتی عقد کردم حال عجیبی دارم همش دنبال نشونه ای میگردم که به خودم ثابت کنم دیدی اشتباه کردی ؟... از وقتی عقد کردم بی حوصله شدم . از یه طرف دلم می خواد زودتر برم تو خونه خودم از یه طرف هی موضوع رو عقب می اندازم . نمی دونم از چی میترسم . فقط میدونم میترسم . نمی دونم همه کسایی که ازدواج میکنن همین حالو دارن ؟
اگه اویس انقدر مهربون و صبور نبود اگه انقدر از من حمایت نمی کرد و غرغرهای منو تحمل نمی کرد نمی دونم الآن چی میشد .


اونیکه دلش می خواد یه روز از خواب بیدار بشه و ببینه معجزه ای اتفاق افتاده و ملت ایران با فرهنگ شدن ( البته این معجزه ها خیلی سخته خدا هم از پسش بر نمیاد ! ) : سعیده






........................................................................................



● هیچی بدتر از این نیست که به اون چیزهایی که دوست داری برسی و میتونی برسی ، نرسی . فقط به خاطر خودخواهی دیگران ...
کتاب دیدار با فرشتگان عجب توپه ... ولی میگم اگه منهم انقدر پول داشتم که می تونستم چهل روز سر کار نرم و برم صحرای کالیفرنیا و حال کنم تازه استاد به این توپی هم داشتم والا
به خدا منهم فرشتمو میدیدم !!
چقدر دلم یه هاگوارتزو یه دامبلدورو یه سیریوس بلک می خواد !! ( برای توضیخ به اونایی که نمی دونن این اسمها یعنی چی باید بگم اینا اسم یه سری شکلاتن !!)
چقدر غر دارم که دوست دارم به جون یکی بزنم !
اگه کسی خالی باشه از هر حس روحی و معنوی باید کجا بره که یه تکونی بخوره و آدم بشه ؟؟
چقدر دلم یه مسافرت طولانی می خواد ..................
دیشب به این نتیجه رسیدم که بیلیارد هم مثل زندگی می مونه ، هر ضربه می تونه خیلی پیامد داشته --باشه. مهم ما هستیم که چی جوری و چه زاویه ای رو برای ضربه انتخاب کنیم .


اونیکه ذهنش به آشفتگی همین نوشته است و قیافه اش شده شکل غر : سعیده
( توضیح اینکه شکل غر یعنی لب و لوچه آویزون ، چشمهای بی حالت تقریبا شکل چشم بز ، و اخمهای تو هم ! )







........................................................................................



● کلی وقته که ننوشته بودم .می خواستم بعد از یادداشت قبلی ام خودمو لوس کنم وایستم بارون بیاد بعد بنویسم ! شصت بار بارون اومد اما این ویروس با کلاسه ( بلاستر ) حسابی حالمونو جا آورد و نذاشت که بنویسیم .

کلی اتفاق این چند وقت افتاد . پدر هولمز فوت کرد... از نزدیک در جریان اتفاقات افتاده بودم و دیدم که چقدر همه چیز سخت بود. براشون آرزوی صبر و سلامتی میکنم .
خبر دیگه اینکه گربمون زاییده . چهار تا کره خر گوگولی !! خیلی خوردنی هستن . تقریبا نصف وقتی رو که بلاگ نمی نوشتم مشغول چلوندنشون بودم !
یه خبر نه چندان مهم دیگه اینکه من مزدوجیدم !!! هرچند که این ماندانای فضول هم مهلت نداد خودم تو بلاگم بنویسم ، رفت همه جا جار زد که سعیده مزدوج شده !
این هم کلی جریان داره که باید بنویسم ...
ولی خودمونیم خیلی سخت تر از اونیه که فکرشو میکردم .


اونیکه دیگه یکی نیست شده دوتا : سعیده







........................................................................................



● کاش بارون بیاد .... کاش


اونیکه دلش بارون پائیزی می خواد با یه قلب لبریز از هیجان : سعیده







........................................................................................



● میل باکسمو باز کردم دیدم یه دوست دیوونه مثل خودم برام یه میل فرستاده ... یه نامه ... قلمش مثل همیشه عجیب و دوست داشتنیه . تا آخر نامه رو که می خوندم باورم نمیشد خطاب نامه اش به من باشه ...راستش این اولین باره که یه نامه اون هم از دوستی که تا حالا ندیدمش انقدر رو من اثر گذاشت ... راستش فکر نمی کردم پندار اصلاً به من فکر کنه چه برسه به اینکه بیاد برام این نامه رو بفرسته
حالا که تو انقدر راحت برام نوشتی منهم همین جا جوابتو میدم : قلم من هیچوقت شهامت قلم تو رو تو نوشتن نداره . اگه انقدر از نوشته هات خوشم میاد شاید واسه اینه که یه جورایی شبیه به اون بخشی از وجود من می نویسی که شهامت صحبت کردن ازش رو ندارم . هیچ چیز دیگه ای ندارم که بگم . فقط با اجازه ات متن نامه اتو تو بلاگم میذارم .


سلام ! اينجا تهران است ، صداي پندار !

روزاي اولي نبود که با اينترنت آشنا شده بودم . chat , voice , chat room ديگه برام اونقدر تکراري شده بود که دنبال چيزاي جديد باشم . از اون ID قديمي ها داشتم ولي هيچ آدم نشناخته اي توي list friend ام نبود . ديگه داشت شب بيداري و سايت جديد پيدا کردن عادتش رو کم کم دور مي کرد . درگير مسائلي شده بودم که مثلا مهم بودند . اينترنت داشت خاطره مي شد ؛ تا يه روز با اون laptop قديمي توي سايت پندار اسم جايي رو ديدم که توي چلچراغ ازش شنيده بودم . من ِ وبگرد هنوز وبلاگ نمي دونستم چيه . يه چيزايي شنيده بودم راجع به آدمي به اسم حسين درخشان و ...

ولش کن . خلاصه منم شدم شبگرد وبلاگ هاي بي انتها هنوز نمي نوشتم و فقط مي خوندم و مي خوندم و مي خوندم . من که وبلاگ دار شدم فکر کردم روزي مي شه عين اينايي که دارن مي رن منم يه روز يه پيغام بذارم که ما رفتيم و تمام ؟!

اون موقع ها راه مي افتادم توي اين لينک و اون لينک و هي مي خوندم . اهل کامنت گداشتن نبودم ( که حالا هم همينطوري ام ! )

من تو وبلاگ دنبال يه دوستي بي توقع بودم که کامنت به کامنت حساب به حساب نشه !! شايد واسه همين تا يکي رو خوب نمي شناختم براش کامنت نمي ذاشتم تا فکر نکنه اومدم تبليغ .

نمي دونم کي بود و از روي کدوم وبلاگ پيداش کردم . يه جورايي نوشتن مورد علاقه ام بود ديدم اِ اين دختره چقدر عين اون دختره ي دوست داشتني ام – جودي – مي نويسه ! منم که جودي ِ‍ دوست و آشنا بودم ولي نمي تونستم مثل اون ساده باشم ؛ يکي رو ديدم که داره مي نويسه همونطوري ساده !

ديگه لينک ثابت و favorite ام يه اسم اضافه داشت ! واسه ديدنش خيلي روز شماري کردم تا ديدار سينما . اما نشد . خيلي دلگير بودم . اما يه خورده که گذشت ديدم بد نشد . بذار نبينمش تا نيفتم تو دام اين رودربايستي هاي دوستانه ! دوست داشتم يه دوست داشته باشم ، نه ديده باشمش ، نه بدونه رنگ چشمام چه رنگيه ، نه بدونه صدام از لاي کدوم دندونم بيرون مياد ، نه خلاصه بدونه اين پندار کيه که تصويري نداره . حتي بعد ديدم دلم نمي خواد فعلا باهاش چت کنم . دوست دارم از روي کلمات کيبوردش ببينمش . دوست دارم همينطوري که فوري بعد از وصل شدن يه پنجره و بعد يه وبلاگ باز مي شه و منتظر مي مونم بالا بياد تا ببينم مطلب جديد داره يا نه ، منتظر بمونم ببينم لابلاي اين طنز ِ " اوني که ... " جزء جزء خودشو لو مي ده يا نه !

آدماي تو وبلاگا گاهي خسته ميشن مثل بيرون . آدماي تو وبلاگا گاهي کم ميارن مثل بيرون . آدماي تو وبلاگا گاهي دروغ مي گن مثل بيرون . آدماي تو وبلاگا آدمن مثل بيرون .

وبلاگا گاهي خودکشي مي کنند مثل آدماي بيرون اما اين وسط يه فرق هست که وبلاگا رو نمي شه با شستشوي معده و سرم و تنفس مصنوعي نجات داد . وبلاگا گاه گاهي که خودکشي مي کنند مي تونند خودشون سر يه فرصت که دلشون واسه خودشون تنگ شد برگردند و شروع کنند به نوشتن !

سخته آدم تنها باشه اما بازم يکي هست که بهش بگي تنهايي . اما يه وبلاگ اگه تنها موند بايد صبر کنه تا يکي بياد بگه چقدر تو تنهايي !



نمي دونم اون دختره ي گل يادشه که يه روز تو ميدون هفت تير وايساده بود و منتظر يکي بود با نه ؟ نمي دونم مي دونه از اون روز هميشه تو هفت تير منتظرم يکي با شلنگ تخته اي که سعي مي کنه کنترلش کنه بياد جلو و بگه

سلام منم سعيده : اوني که يه روز يه وبلاگ داشت ولي تعطيلش کرد !



من هنوز منتظرم منتظر بازگشت يک وبلاگ . نمي دونم اصلا ميل باکس اين دختره ي فلان فلان شده هنوز خالي مي شه يا نه ؛ نمي دونم اصلا نامه منو مي خونه يا نه نمي دونم اصلا تأثيري داره يا نه ؛ اما مي خوام براش يه گل بفرستم روش يه بوسه ، بگم اين اولين نامه ايه که براي يکي مي نويسم و اينقدر راحت براش مي گم :

گلکم سلام !!

باي باي دوست جون نديده ي نازم خدا پناهت !




اونیکه حالا بیشتر از سابق دوست داره که ببیندت و از نزدیک باهات حرف بزنه : سعیده






........................................................................................



● غصه ها سر اومد ! همه چیز روبراهه ! دیگه لازم نیست نگران چیزی باشین
!!!! من اومدم


اونیکه وجودش به همه شادی و انرژی میده ! : سعیده




........................................................................................



● ...!!تا اطلاع ثانوی آپدیت نمیشود . لطفاً مجدداً شماره گیری نفرمایید


اونیکه اصصاب مصصاب نداره : سعیده






........................................................................................



● زن زندگی شما کدوم ايناست؟

زن مدل هارد ديسک: همه چی يادش می‌مونه، تا ابد

زن مدل رم (RAM): از دل برود هر آن که از ديده برفت!

زن مدل ويندوز: همه می‌دونن که هيچ کاری رو درست انجام نمی‌ده، ولی کسی نمی‌تونه بدون اون سر کنه

زن مدل اکسل: می‌گن خيلی هنرها داره ولی شما فقط برای چهار نياز اصلی‌تون ازش استفاده می‌کنين

زن مدل اسکرين سيور: به هيچ دردی نمی‌خوره ولی حداقل حوصله آدم باهاش سر نمی‌ره

زن مدل سِروِر (Server): هر وقت لازمش دارين مشغوله

زن مدل مولتی‌مديا: کاری می‌کنه که چيزهای وحشتناک هم خوشگل بشن

زن مدل سی‌دی درايو: هی تندتر و تندتر می‌شه

زن مدل ئی‌ميل: از هر ده‌تا چيزی که می‌گه، هشت‌تاش بی‌خوده

زن مدل ويروس: به نام «عيال» هم معروفه. وقتی که انتظارش رو ندارين، از راه می‌رسه، خودش رو نصب می‌کنه و از همه منابعتون استفاده می‌کنه. اگر سعی کنين پاکش کنين، يک چيزی رو از دست
می‌دين، اگه هم سعی نکنين پاکش کنين، دار و ندارتون رو از دست می‌دين!


اونیکه پدر هرکی که بخواد از این متن سوء استفاده بکنه رو در میاره : سعیده






........................................................................................

Home